این روزها وقتی به بود و نبودن هایت فکر می کنم ...
انگار تازه پیدایت کرده ام ... دلم به دلت گره میخورد ...برایم عادت می شوی ...
عادتی که هرگز خیال ترک کردنت را ندارم ... حتی اگر نباشم و نباشی ....
این روزها مدام فکر می کنم که چرا تمام بایدهای حقیقی را...
زمانی نبایدهای رویایی و دور از تصور می دانستم ...
این روزها حس می کنم حتی اگر در کادر چشمانم نباشی باز هم برایم آسمانی ...
و مهربانی هایت دیوانه وار عاشقم می کند ... از همان عشق های کودکی ...
عشق هایی که بچگانه بود اما وسعتی بی پایان در دلش نهفته بود ...
عشق های که به زور اشغ میخواندنش اما بی دلیل دیوانه خطابت می کردند ... و ........ !!!!
این روزها دیگر نه تنها حسرت نبودت آزارم نمی دهد ...بلکه آسمانی شدنت آرامم می کند ...
آرام تر از تمام آرامش های بی قرار ...
وقتی دلم همچو مرغی به دیوارهای قفس می زند و بی قرارت می شوم ...
باز هم آرام می شوم ... آرامم می کنی ... آرام آرام آرام ...
این روزها دلم بدجوری به دلت گره خورده ... نزدیکی ... نزدیک تر از همیشه ...
و من دیوانه تازه به تمام اشک های بی تو بودن هایم لبخند میزنم ...
اشک هایی که از روی غرور بود ... و دیگر هیچ ...
هنوز هم باگذشتی ... تمام اشک هایم برای تنهایی های خودم بود و هست ...
اما تمام بودن های تو ... برایت بی معناست اگر تنها برای خود باشی و بس .... !!!
باز هم گذشت و عاشقی ...
این روزها تازه دلم عادت می کند به عشقت ... عشقی که همیشه برایم مبهم بود ...
دلم میخواست ابهامش زودتر از اینها رفع شود ...
اما باز هم پیش بینی تو بود که برگ برنده را به دستانت هدیه داد ...
تمام گفته ها و نگفته های عاشقانه ات بالاخره قدرت فهمم را کمی بالا برد ....
یک ذره ! نه بیشتر ... کافی بود برای این دل دیوانه ... !!!!!!!
این روزها دیگر تمام عینک های خاکستری را می شکنم ...
و تمام سیاه پرده های مزاحم را کنار می زنم ...
و تنها سپیدی های تو را لایق عاشق شدن می دانم .... !!!!
این روزها بیشتر از همیشه احساس داشتنت را دارم ...
کاش نشکند این احساس خط خطی و نامهربان ... !!
کاش ... کاش ... کاش !!!
نقطه با سر خط : د و ۳ ت دار + م


